بوی وداع می آید...
فطر شناسی
عید چیست؟
عید روز توجه خاص خدا بر بندگان خود و فراخواندن آنها در پیشگاه پروردگار و روز پوشاندن جامه محبت او بر دلهاست. روز عید، روز عمل و خوشحالی از قبول آن و روز اجابت درخواست بندگان از جانب پروردگار است. این روز، روز بخشیدن جوایز و نوشتن امان نامه برای بندگان می باشد و زمان تهیه آن چیزی است که در منزلی که انسان در پیش دارد، به کار او می آید.
روز عید، روزی است که خداوند درهای احسان خود را به روی همه می گشاید و کرم و بخشش خویش را آشکار می کند. حال که خداوند کریم وبخشنده سفره عطا و بخشش گسترده، چه خوبست که هم نیکوکاران و هم گنهکاران با اعتراف به نیاز و تقصیر خویش و حیاء و شرمساری و امید بر سر این سفره جمع شوند که یقیناً در این صورت آنان از لطف و احسان خدا بی بهره نخواهند ماند.
حال که به در خانه خدای خود آمده ایم:
با او چه بگوییم و او را چگونه بخوانیم؟
امام سجاد علیه السلام چه زیبا به ما می آموزد که به خدایمان چه بگوییم و چگونه سفره دل به درگاه عظیمش بگشاییم:
«ای کسی که رحم می کنی بر کسی که بندگانت بر او رحم نمی کنند.
و ای آنکه می پذیری کسی را که سرزمین ها ، او را نمی پذیرند.
و ای کسی که نیازمندان آستانت را خوار و کوچک نمی کنی…
و ای کسی که دست رد بر سینه روی آورندگان به بارگاهت نمی زنی.
و ای آنکه تحفه های کوچک را می پذیری و در برابر کارهای اندک سپاس می گویی…
و ای کسی که به هر که به تو نزدیک شود نزدیک می شوی.
و ای آنکه کسانی را که به تو پشت می کنند، خودت می خوانی…
هر بزرگی نزد تو کوچک است و هر شریفی در کنار شرافت تو حقیر و ناچیز.
آنها که به غیر تو وارد شدند، بحق ضرر کردند و آنانی که به جز تو به سوی دیگران رفتند، دچار خسران گشتند و آنها که در آستان غیر تو گرد آمدند، تباه شدند…
درگاه تو به روی علاقه مندان گشوده و جودو بخشش تو برای درخواست کننده آستانت جاری است و یاریت نسبت به یاری جویان نزدیک.آرزومندان هرگز از تو ناامید نمی شوندو آنها که به سوی تو می آیند، هیچگاه مأیوس نمی گردند…
روزی تو(حتی) برای کسی که تو را نافرمانی می کند هم گسترده است و شکیبایی تو حتی شامل آن کس که با تو دشمنی نموده نیز می شود.
پس اینک این من عاجزم که قصد ورود به محضر تو دارم و از تو حسن عطا و بخشش طلب دارم، پس بر محمد و آل او درود فرست و راز و نیاز مرا بشنوو دعایم را مستجاب گردان و روزگار مرا با ناامیدی به پایان مبر و درباره خواسته ام دست رد بر پیشانی من مزن… »