با سلام
به وبلاگ مدرسه علمیه کوثر(سلام الله علیها) تویسرکان خوش آمدید
در این وبلاگ می توانید مطالبی با موضوعات زیر را جستجو کنید:
به وبلاگ مدرسه علمیه کوثر(سلام الله علیها) تویسرکان خوش آمدید
در این وبلاگ می توانید مطالبی با موضوعات زیر را جستجو کنید:
ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بیخرد که عقلهای شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمیدیدم و هرگز نمیشناختم! شناسایی شما - سوگند به خدا – که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غم بار سرانجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینهام از خشم شما مالامال است! کاسههای غم و اندوه را، جُرعه جُرعه به من نوشاندید، و با نافرمانی و ذلّت پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت:«بی تردید پسر ابی طالب مردی دلیر است، ولی دانش نظامی ندارد».
خدا پدرشان را مزد دهد(1)، آیا یکی از شما تجربههای جنگی سخت و دشوار مرا دارید؟ یا در پیکار توانست از من پیشی بگیرد؟ هنوز بیست سال نداشتم، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذشتهام. امّا دریغ، آن کس که فرمانش اجرا نکنند، رأیی نخواهد داشت.
پی نوشت:
1- جمله دعائیّه است، که گاه در نکوهش و کنایه زدن به کار میرود.
منبع:نهج البلاغه ، محمد دشتی،( قسمتی از ترجمه خطبه 27)
در شرایطی قرار دارم که اگر سخن بگویم، میگویند بر حکومت حریص است، و اگر خاموش باشم، میگویند از مرگ میترسد!! هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا! اُنس و علاقه فرزند ابیطالب به مرگ در راه خدا، از علاقۀ طفل به پستان مادر بیشتر است!. این که سکوت برگزیدم، از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم که اگر بازگویم مضطرب میگردید، چون لرزیدن ریسمان در چاه عمیق!.
منبع: نهج البلاغه ، محمد دشتی،( قسمتی از ترجمه خطبه 5)
سیاهی شب، گستره آسمان کوفه را درنوردیده به انتظار سپیدهای که تاریخ را تا قیامت غصه دار میکرد. ناباورانه کتاب زمان را ورق میزد. از خانههای نیرنگ تنها فریاد سکوت به گوش میرسید. گویی همۀ کوفیان سر بر بالین غفلت ابدی نهاده بودند و خواب هزار رنگیشان را نظاره میکردند.
آن شب سرنوشت حیات صبر رقم میخورد.
تنها راز دار لحظههای غربتش، سینۀ تاریک چاه بود و خلوت نیمه شبهای مبهوت نخلستان.
علی آمد و از حنجر سکوت، آخرین اذان سرخ را تا اوج عروج پرواز داد و در محراب محبوب به نماز با معشوق قیام کرد. لحظهای بعد سر بر آستان دوست گذاشت تا خویش را تا ابد رستگار سازد و زمانه را داغدار. فرق عدالت با خنجر کین شکافت.
لباس احرام خورشید رنگ خون گرفت و زمین و زمان فریاد بیکسی سر داد و اشک ماتم فرشتگان از سینۀ آسمان بر زمین فروچکید.
منبع: اشارات، ماهنامه ادبی مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما ، مهر 1382